تبليغاتX
Cloudy Eyes
 

تغییر کار بری میدهیم...

اینجا بزودی کشکول تر میشود.

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت   توسط نانوک  | 

 

تو

با منی

حس میکنمت...

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت   توسط نانوک  | 

 

.

.

.

+ نوشته شده در  88/01/24ساعت   توسط نانوک  | 

 

پشبندش یه دو نخ سیگار

میرم............

+ نوشته شده در  88/01/24ساعت   توسط نانوک 

 

شبا خوابم نمیبره

فکر میکنم که چرا؟!!

نفسم تنگ میشه...

۲ گرم

ماهیچه های گردنم شل میشن

تنم گر میگیره

داره یه چیزایی یادم میاد

یه روزی...

 

+ نوشته شده در  88/01/22ساعت   توسط نانوک 

 

تر و خشک با هم سوخت.

سیگار پشت سیگار

تازه یه زهر ماری هم به منو اضافه کردیم

تا یه روز تو این دنیا نیستیم.

روزای بد ِزندگی من.

+ نوشته شده در  88/01/20ساعت   توسط نانوک 

 

زل زدم به صفحه آخر شناسنامم

یه روز اینجا پر میشه یه روز منم میمیرم.

+ نوشته شده در  88/01/19ساعت   توسط نانوک 

 

میترسم بهت بگم بی وفا!

+ نوشته شده در  88/01/18ساعت   توسط نانوک 

 

دیر یا زود میمیرم

دیر یا زود میمیری

دیر یا زود میمیرد

+ نوشته شده در  88/01/15ساعت   توسط نانوک 

 

میخوام دوباره وایسم سر پام رفیق

اون پا مصنوعیامواز گوشه اتاق میدی؟ 

+ نوشته شده در  88/01/14ساعت   توسط نانوک  | 

 

از ایجا بدم میاد.

+ نوشته شده در  88/01/13ساعت   توسط نانوک  | 

 

سلام

میدونم که میخونی این نوشته هارو.دلم برا عزیز تنگ شده همون عزیزی که بهش میگفتی بی وفا.

وقتی عزیز بود وقتی سایش رو سرمون بود همه چی خوب بود.یادته؟راستی عزیز میاد؟

دلم برا عزیز تنگه خیلی خیلی خیلی زیاد...

دلم برای تو هم تنگه.

یه سین ِ سفره ۷سینم امسال سین ِ تو بود.

+ نوشته شده در  88/01/09ساعت   توسط نانوک  | 

 

دلم برای خواهرکم چه تنگ است.

عیدت مبارک.

+ نوشته شده در  88/01/04ساعت   توسط نانوک  |