تغییر کار بری میدهیم...
اینجا بزودی کشکول تر میشود.
تو
با منی
حس میکنمت...
.
.
.
پشبندش یه دو نخ سیگار
میرم............
شبا خوابم نمیبره
فکر میکنم که چرا؟!!
نفسم تنگ میشه...
۲ گرم
ماهیچه های گردنم شل میشن
تنم گر میگیره
داره یه چیزایی یادم میاد
یه روزی...
تر و خشک با هم سوخت.
سیگار پشت سیگار
تازه یه زهر ماری هم به منو اضافه کردیم
تا یه روز تو این دنیا نیستیم.
روزای بد ِزندگی من.
زل زدم به صفحه آخر شناسنامم
یه روز اینجا پر میشه یه روز منم میمیرم.
میترسم بهت بگم بی وفا!
دیر یا زود میمیرم
دیر یا زود میمیری
دیر یا زود میمیرد
میخوام دوباره وایسم سر پام رفیق
اون پا مصنوعیامواز گوشه اتاق میدی؟
از ایجا بدم میاد.
سلام
میدونم که میخونی این نوشته هارو.دلم برا عزیز تنگ شده همون عزیزی که بهش میگفتی بی وفا.
وقتی عزیز بود وقتی سایش رو سرمون بود همه چی خوب بود.یادته؟راستی عزیز میاد؟
دلم برا عزیز تنگه خیلی خیلی خیلی زیاد...
دلم برای تو هم تنگه.
یه سین ِ سفره ۷سینم امسال سین ِ تو بود.
دلم برای خواهرکم چه تنگ است.
عیدت مبارک.